دیروز آخرین روز رسمی دبیرستانمون بود :)
چقد عجیبه اینجا :))
دو ماه دیگه کنکور داریم حتی :)) :| زود گذش ناموسن :|
خدافز 🏻✋🏻
دیروز آخرین روز رسمی دبیرستانمون بود :)
چقد عجیبه اینجا :))
دو ماه دیگه کنکور داریم حتی :)) :| زود گذش ناموسن :|
خدافز 🏻✋🏻
نمیدونم انگیزه م از این که اومدم اینجا چی بود . یه حسی منو کشوند شاید . همون حسی که جدیدا داره بم میگه چرا 2.1 تکرار شد ، ولی 1.6 نه ؟
این حس هم فکر کنم از لحظه ای متولد شد که رفتم وبلاگ خودم و روژین رو خوندم . بعد مال ستاره رو . بعد مال خودم و همین چند روز پیش هم اینجا رو
تابستون پیارسال با خودم میگفتم کلاس 1.6 همیشه بهترین کلاس واسه من میمونه . فک میکردم وقتی میخوام خاطرات 1.6 ای بودنم رو از اول سال تحصیلی مرور کنم ، یه فیلم میاد تو ذهنم . یه فیلمی که لحظه به لحظه ش رو حفظم . یه فیلمی که همه ی صحنه هاش برام واضح ِ واضح ِ . یه فیلم با کیفیت Full HD . ولی الان دیگه اون تصاویر واضح دارن محو میشن ...
"1.6" توی نظرش تو پست قبل گفته بود "فک کن چه جنبشی توی این وب بوده و دیگه نیست..."
راجب این فقط میتونم بگم دوست عزیز جلوی گذشت زمان رو هیچ وقت نمیتونی بگیری . ولی جمله ت داره منو میسوزونه ... این که چه جنبشی تو این وب بوده و دیگه نیست . این که من چه عشقی داشتم نسبت به همکلاسی هام ولی الان واسه خیلیاشون شدم در حد بهاره خواجه پور . این که هیچ کدوم از این خاطرات یادم نمیاد . این که اگه بخوام خاطرات فرزانگانی م رو مرور کنم ، از تاریخ اول مهر 1388 تا 24 خرداد 89 یه سری تصویر سفـیـد میبینم . این که چه اشکایی واسه تموم شدن این سال لعنتی ریختم ولی الان در کمال بی شعوری میگم 1.6 به پای 2.1 هیچ وقت نمیرسه . این که دارم تلقین میکنم . میدونم دارم تلقین میکنم . هیچ سالی به خوبی سال اول نبود . این که دیگه 1.6 ای نیست . 1.6 ایا دیگه پیش هم نیستن . این که 1.6 ایا دلشونم حتی نمیخواد پیش هم باشن . این که من دارم از ته دلم آرزو میکنم زمان به عقب برگرده . این که من اینجا نشستم و دارم چرتوپرت میگم بلکه خالی شم و این که میدونم که کسی نمیاد اینجا که این چرتوپرتای من رو بخونه ...
این که میبینم این فیلم داره محو و محو تر میشه ...
من هنوزم 1.6 رو میپرستم . :x :) :(
بچه ها ! درسته هر روز همو میبینیم ولی واقعا دلم واس اون روزای یکه شیشی بودن تنگ شده !
دلم واس اون کلاس سبزی که اولاش دوسش نداشتیم تنگ شده !
دلم واس اون روزایی که کیمیا با دوربین عکاسیم از گوشه و کنار مدرسه عکس میگرفت تنگ شده !
دلم واس معلم آزاریامون ، شلوغ بازیامون ، اغتشاش !!! گری هامون تنگ شده !
دلم تنگ شده واس همه چیز ، همه جا ! خیلی خیلی دلم تنگ شده !
۲.۱ عالیه ! حرف نداره ! ولی ۱.۶ ... نمیدونم چی بگم ! ۱.۶ فوق العاده بود ! فوق العاده !
میگن دبیرستان کلاس اولمون مث راهنماییه ... من خودم شک دارم چون شنیدم کلاسبندیا از سازمان میاد . ولی یه لحظه فکرشو بکنین ! ۱.۶ دوباره ! تو دبیرستان !
خب بسه دیگه ... خیالات باطل !
همین دیگه ! خواستم یه آپی کنم به یاد گذشته ... به یاد همین یه سال پیشی که ۱.۶ برا ما بود !
جدا یه سال گذشت ؟؟؟ وای خدا ! انگار همین دیروز بود که من داشتم زمینو میکندم ( تو کارگاه علوم اجتماعی ! ) و هیوا اومد گف " مث خودم یکه شیش افتادی " ... !
دوستتون دارم !
+ ولنتاینتونم مبارک !
امروز رفته بودیم مدرسه
۲.۱ افتادم!
هر چن دلم ۲.۶ میخواس ولی الان احساس میکنم که دوئه یکی ام![]()
![]()
تازه فقط ۲ تا یکه شیشی تو دوئه شیشه
ولی تو دوئه یک ۵ تا یکه شیشی هس که البته یکیشون آدم حساب نمیشه! (تازه اگه درس شمرده باشم)
دیگه هر کدوممون افتادیم تو یه کلاس
فقط ۴ روز دیگه هنوزم میتونیم بگیم یکه شیشی ایم!
فقط دو تا قول بدین!:
۱. همیشه خوابگاه را بندازین و توش چرتوپرت بنویسین!
۲. کلاساتون رو شلوغ کنین تا صفری یاد بگیره که اگه یه کلاس شلوغ باشه بهتر از ۷ تائه!![]()
فعلا!
بعد از چن ماه بلخره یه آپی توی این وب کردم!
امروز رفتم یکه شیش قبلی خودمون (یااااااااادش بخیر)
باورم نمیشد که داشتن همه ی شعارامون و خاطرات و ... رو پاک میکردن (رو دیوار )
همه چیز...
خیلی ناجور بود
کلاس سفید سفید شده بود
درست مثل اول سال
هـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـی! عجب روزی بود! خیلی راحت اومدیم تو اون کلاس! بدون این که بدونیم چقدر سخت باید ازش دل بکنیم!
دلم تنگیده بچه ها!
هم برای شما و هم برای اره برقی م (شاید هم اره مویی یادم نیس)
خیلی دلم میخواد یه بار دیگه ببینمتون
دوباره توی همون حال و هوا، توی همون مقنعه
با همون بچه ها حتی صانعی و ورپشتی و گلسا و هانیه و اون اشراقی (ننه منظورم تو نیستی)
هه! یادش بخیر! تو یکه شیش قبلی مون صُبا با نیکا زود تر از همه میرسیدیم و چراغ رو خاموش میکردیم و بچه ها رو میترسوندیم!
بچه ها! داریم دومه میشیم!
بهتون تبریک میگم! شاید سال دیگه بهتر باشه ولی خب
۱.۶
یه چیز دیگه س!
بدرود!
چشام درست میبینه؟!
دختر آزاری؟واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای!
هوی عمو!حواست باشه.وگرنه باخودم طرفی جناب ببو گلابی!![]()
به چه حسابی باید شماره ی معتاد.شاعر.قاطی رو بهت بدم؟
درسته که من طلاقش دادم.ولی هنوز هم جزو زنامه
ببین یارو(یابو !)ایشون متاهل تشریف دارن![]()
بفرمایین و مزاحمشون نشین!
تاحالا هیچ وقت شماره ی بچه های بالاشهر رو ب پایین شهریا ندادن!
الانم نمیدن!
تازه اگه هم قرار باشه بدیم،یه سری شرایط لازمه که فکر نمیکنم شما واجد شرایط باشی!!!
در ضمن!دیگه نیازی نیس که نظر رو خصوصی بدی.ماها همه مون ب هم محرمیم و بدون مشورت و اجازه هم دیگه کاری انجام نمیدیم!!!مخصوصن آق کریم!!!![]()
شکست عشقی!!!![]()
![]()
بدرووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو...ووووووود!!!![]()
پ.ن:نبینم دیگه این طرفا پیدات شه هاااااااااااااااا!!وگرنه با جارو دنبالت میکنم!![]()
خوبید؟
من اصن خوب نیستم
واقعن سر ِ پست قبلی که یک شیشیک زحمتشو کشیده بود گریه م گرفت
چرااااااااااااااااااااااا؟!
چرا تموم شد؟
چرا باید بریم؟
چرا اینقدر زود؟
چرا؟
چرا؟
منظورم سوما نیست.منظورم خودمونه
۴ شنبه وقتی توی حیاط بودیم (قرآن داشتیم )به هر گوشه نگاه کردم دیدم خاطره دارم:
کنار زمین والیبال--->هر روز نهار میخوردیم
توی زمین والیبال--->توپمون میرفت پشت بوم و مخصوصن دعوا هامون با دوما و سوما،زنگای تفریح که بازی میکردیم،سبا منو ببخشششششششششششش!!!
زیر بالکن--->گریه های سویل،صدای گاااااااااو!!!
درخت توت--->همکاری های من و روژین!!!
کنار زمین بسکت--->طرفداری از تیم بسکتمون و گریه های طرقچه بعد از باختمون از یک دوئیا...
توی زمین بسکت--->والیبال بازی کردن
حیاط پایین--->والیبال بازی کردن توی زنگ نماز از ترس ِ ساویز
(به قول ساویز)کلبه ی حیوانات--->خرگوشامون توی دامپزشکی
الاچیق--->کلاس نکبتیان
water clean--->نفس کشیدن ِ من از دست معلما
گریه گاه--->گریه کردن!!
حیاط ِ خونه ی کاظم--->توپ دوما و سوما!
آق صفی--->"توپمون رفت پشت بووووووووووووووم!میارین؟!؟!"جمله ای که ما همیشه بعد از سفر هیجان انگیز توپمون به پشت بوم به صفی میگفتیم...
آبخوری(کنار زمین والیبال)--->ذخیره ی آب توسط ستار و آق رحیم در دهان جهت تف کردن روی ما!!!
حیاط پشتی--->پیتزا خوردن،عکس گرفتن و ساختن یه چیزی شبیه لوگوی یک شیش و سمپاد همراه یوسفی
***
فک نکنم جایی رو نگفته باشم.
اصن هر چی
به قول یک شیشیک:
دیگه ما کوچیک ترین سمپادیا نیستیم
دیگه اوله نیستیم
دیگه یک شیشی نیستیم
دیگه نمیگیم یک دو و یک چار و سه شیش ...............................!
دیگه اون خورشیدی رو که روی ِ در ِ کلاس قبلیمون بود رو نمیبینیم
دیگه شقایق فحش نیست
دیگه بوده و بوده با و بوده پخته و................!
دیگه درخشانی نیست که از دستمون جوش بیاره
دیگه نمیگیم یک شیش قهرمان(نایب قهرمان)
دیگه خاندان تراکتورساززاده از هم فرو میپاشه
دیگه...
تنها آرزویی که دارم اینه که جایی که یک شیشیای زیادی داره دو شیش باشه
به افتخار عدد مقدس شیش
عدد ِ کلاسمون
عدد ِ کلاسی که توش با هم بودیم
کلاسی که به عنوان شلوغ ترین کلاس شناخته میشد ولی در عین حال باحال ترین کلاس هم بود
بود نه،هست!
بود،هست و خواهد بود
برای همیشه.........
نگین میگه دومای خوبی بشید ولی من میگم اولای خوبی بمونید
چون نمیخوام سال تموم شه
نمیخوام یه حلقه برم جلو تر
نمیخوام با کلاس سبز خداحافظی کنم
اه!گریه م در اومد
یکم زیادی زر زر کردم
یعنی خیلی........................
امیدوارم سال دیگه باهم باشیم
همه مون
هر کلاسی باشیم از دوئه یک گرفته تا دوئه هفت فقط باهم باشیم...فقط.......(البته هر چه ۶ تر،بهتر!!!)
بدروووووووووووووووووووووووووووووووووو...د!
میگم دیگه کسی نه نظر میده و نه آپ میکنه!!!!!!
رکود اقتصادی به اینترنت هم سرایت کرده!!!!!!!!!!!!!!!!عججججججججججججججججب!
قابل توجه بچه مثبتا:
اگه بیاین نظر بدین مامان باباهاتون دعواتون نمی کنن(مخصوصن اشـــــــــــــــــــــــــــــــراقی و به قول هیوا:
صانعی صانعی صـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــانعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!!!!!!!!)
اگه نظر ندید ما هم دیگه آپ نمی کنیم و یک شیش دیگه تموم میشه و ما هم می ریم و...
بدرود!!!!!!!!!
اینجانب علاقمند هستم در اولین پست خود حرفی نزنم.
فقط گفتم یه لطفی کنم این وب دیگه کپک نزده باشه.
به قول یک شیشک:
عزت زیاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!
bay!