و... بالاخره ما!


که فقط ستار و شوهرم
حق خوندنشون رو دارن...
خیلی هم مهم نیس رمزشم که
خودشون اگه تیز هوش باشن می فهمن!!![]()
رمزش فارسیه!!!!!!!!!!![]()
![]()
بای!!
واسه تک تکتون.....
فقط می خوام بگم : خداحافظ ..... خداحافظ کلاس عزیز......
تا سالی دیگر
تا زمانی که از هم جدا می شیم
چشمامون رو می بندیم
و وقتی بازشون می کنیم
می بینیم که دورمون پرشده از
۱/۱.۱/۲.۱/۳.۱/۴.۱/۵.....۱/۷
وهیچ ۶/۱ ی نمی بینیم
به امید دوباره دیدنتون.......بچه ها
قدر همو ندونستیم......
فقط همین...![]()
دیگه هیچ وقت هممون با هم سر یه کلاس نخواهیم بود!
آب بازی هم خیلی کیف داد! :)
خب...
می خواستم یه پست خیلی طولانی بذارم ولی حالا که فکر می کنم می بینم اصلا چیزی نمی تونم بنویسم... :(
ای بابا...
خدافظ کلاس!
خداحافظ بچه ها!
خوبید؟
من اصن خوب نیستم
واقعن سر ِ پست قبلی که یک شیشیک زحمتشو کشیده بود گریه م گرفت
چرااااااااااااااااااااااا؟!
چرا تموم شد؟
چرا باید بریم؟
چرا اینقدر زود؟
چرا؟
چرا؟
منظورم سوما نیست.منظورم خودمونه
۴ شنبه وقتی توی حیاط بودیم (قرآن داشتیم )به هر گوشه نگاه کردم دیدم خاطره دارم:
کنار زمین والیبال--->هر روز نهار میخوردیم
توی زمین والیبال--->توپمون میرفت پشت بوم و مخصوصن دعوا هامون با دوما و سوما،زنگای تفریح که بازی میکردیم،سبا منو ببخشششششششششششش!!!
زیر بالکن--->گریه های سویل،صدای گاااااااااو!!!
درخت توت--->همکاری های من و روژین!!!
کنار زمین بسکت--->طرفداری از تیم بسکتمون و گریه های طرقچه بعد از باختمون از یک دوئیا...
توی زمین بسکت--->والیبال بازی کردن
حیاط پایین--->والیبال بازی کردن توی زنگ نماز از ترس ِ ساویز
(به قول ساویز)کلبه ی حیوانات--->خرگوشامون توی دامپزشکی
الاچیق--->کلاس نکبتیان
water clean--->نفس کشیدن ِ من از دست معلما
گریه گاه--->گریه کردن!!
حیاط ِ خونه ی کاظم--->توپ دوما و سوما!
آق صفی--->"توپمون رفت پشت بووووووووووووووم!میارین؟!؟!"جمله ای که ما همیشه بعد از سفر هیجان انگیز توپمون به پشت بوم به صفی میگفتیم...
آبخوری(کنار زمین والیبال)--->ذخیره ی آب توسط ستار و آق رحیم در دهان جهت تف کردن روی ما!!!
حیاط پشتی--->پیتزا خوردن،عکس گرفتن و ساختن یه چیزی شبیه لوگوی یک شیش و سمپاد همراه یوسفی
***
فک نکنم جایی رو نگفته باشم.
اصن هر چی
به قول یک شیشیک:
دیگه ما کوچیک ترین سمپادیا نیستیم
دیگه اوله نیستیم
دیگه یک شیشی نیستیم
دیگه نمیگیم یک دو و یک چار و سه شیش ...............................!
دیگه اون خورشیدی رو که روی ِ در ِ کلاس قبلیمون بود رو نمیبینیم
دیگه شقایق فحش نیست
دیگه بوده و بوده با و بوده پخته و................!
دیگه درخشانی نیست که از دستمون جوش بیاره
دیگه نمیگیم یک شیش قهرمان(نایب قهرمان)
دیگه خاندان تراکتورساززاده از هم فرو میپاشه
دیگه...
تنها آرزویی که دارم اینه که جایی که یک شیشیای زیادی داره دو شیش باشه
به افتخار عدد مقدس شیش
عدد ِ کلاسمون
عدد ِ کلاسی که توش با هم بودیم
کلاسی که به عنوان شلوغ ترین کلاس شناخته میشد ولی در عین حال باحال ترین کلاس هم بود
بود نه،هست!
بود،هست و خواهد بود
برای همیشه.........
نگین میگه دومای خوبی بشید ولی من میگم اولای خوبی بمونید
چون نمیخوام سال تموم شه
نمیخوام یه حلقه برم جلو تر
نمیخوام با کلاس سبز خداحافظی کنم
اه!گریه م در اومد
یکم زیادی زر زر کردم
یعنی خیلی........................
امیدوارم سال دیگه باهم باشیم
همه مون
هر کلاسی باشیم از دوئه یک گرفته تا دوئه هفت فقط باهم باشیم...فقط.......(البته هر چه ۶ تر،بهتر!!!)
بدروووووووووووووووووووووووووووووووووو...د!
و سالی که ما هممون با هم بودیم...
تموم شد..! همه چیز.
با هم بودنامون، خندیدنا، گریه ها، صدای گاو، بوده با بازی... فلسفه ی بوده.... یابو بازی های بچه ها (!)
پیتزا خوردنا! کتیبمون.. (بماند) آفتاب، بهارانه؛ نقاشی گروهی، کلاس قبلیمون، کلاس جدیدمون... یادگاری نوشتن با عنوان "یکه شیشی" رو دیوارای مدرسه... جنگ و جدال با بچه های کلاسای دیگه... مسابقه ی والیبال با یکه یک و یکه هفت و بسکت هم با یکه چار و یکه دو.... و....! بچه ها اگه یادتونه بگین!
درس جواب دادنا.. تقلبا، خل بازیا، سوسن خانم خوندن و رقص محلی... کارسوقمون.. روز اول مهر که همدیگه
رو نمی شناختیم...
و این که سال دیگه تا حد امکان از هم جدا خواهیم شد! چون که خیلی شیطونی کردیم، شلوغ بودیم.
ولی یادمون نمی ره تقلبا و امتحانا و هیچ چی رو ! 1/6 همیشه جاااااودانه می مونه!
امروز
روز
خداحافظی
بود.
کلمه ای
که
درکش
برامون
خیلی
سخته.
این که
فقط
و فقط
دو روز دیگه
حق داریم
تو اون کلاس بنشینیم.
بعدش باید بریم
و کلاس رو بسپریم
دست سال بعدیامون..
آخرین روزایی که
همه با همیم.
درکش سخته؛ خیلی!! خیلی!
تازه الانه که دلم میخواد برگردیم اول سال...!
یکه شیشای آینده؛
هوای کلاسو داشته باشین،
مراقبش باشین!
حتی نتایج مرحله اول تیزهوشان هم اومده...! :(
دیگه ما کوچیک ترین سمپادیا نیستیم....
دیگه...
دیگه...
صدای گاااااااااااااااو!
بوده!
بوده با!
شقایق!
(با عرض پوزش از فحش دادنم! :دی )
بچه ها خدافظ!
یکه شیش خدافظ!
دوستت داریم کلاس جون! :دی
دوستتون دارم بچه ها....
bye.....
روزی که دیگه یابوها یابوپرورشون رو نمی دیدند حتی منم گریم گرفته بود به خاطر غربی
چه روز مزخرفی
سویل این ابر بهار گریه می کرد که دیگه چشماش خشک شده بود![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
همین !